تبليغاتX
تذکرة المشاهیر

تذکرة المشاهیر

یا خرده گفتمان های مدرن طنز آلود

زان شهر دلنوازم شکریست با شکایت!

 از این تهران روزگاران قدیم که بگذریم، این روزگاران جدید هم برای خودش حکایتی دارد. به قول مش رحمت خودمان، گفتنی اینکه این روزها هوای تهران هم سر ساعت می گیرد، هم سر ساعت می بارد. انگار اینجا همه چیز سر ساعت است. بلا نصبت شما مثل یاروی بچه که سر یک وضعیت خاص آبروی پدر و مادر را جلوی جمع میبرد. یک ندا هم نمی دهد که بعله، ما هم داریم!

از احوالات تهران اینکه لامصب بد هوایی دارد این روزها. ته گلوی آدم را مثل دود قلیان خوانسار میزند. آدم را نشئه کرده و به لقاء الله پیوند میزند. آنوقت شاعر بیراه نگفته که:

 "همی گویند و گفته اند بارها/ چرا تهران پر شده از معتادها!"

 دیگر اینکه ملالی نیست جز دوری و دیری. باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت   توسط محمد جواد آسترکی  | 

امان از میر سبزپوشان

آقا به قول مش رحمت: حمل بر خود ستایی نباشد از گوشه و کنار شنیده ایم که گویا مخملی های سبز قبا دوباره می خواهند حرکتی بزنندی و آشوب بپا کردندی! یا این سبزقبایان درس دیروز نگرفتندی، یا کله ایشان هنوز بوی قرمه سبزی بدادی!

الله و اعلم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت   توسط محمد جواد آسترکی  | 

در محضر شیخ محمد علی ابطحی-حفظه الله

تذکره: یا شیخ! چونی؟

 شیخ: شکر! روزی پنج وعده نماز کنیم و سه وعده طعام خوریم و دو وعده کاپوچینو به بدن زنیم،  یک وعده نیز به استخر رویم و به فضل الهی همه مفت باشد.  

 تذکره: از قرار معلوم حبس آنچنان که گویند بد جایی نباشد!

 شیخ: اگر حبس این است که من تا ابد محبوسم و آزادی نخواهم. اینها همه از صدقه سر دولت کریمه(حفظهن الله)باشد.

 تذکره: چگونه است که گویند حبس بد جایی باشد و گروهی متجاوز در آن به کارند و خیلی وحشتناک باشد و تا جایی که مردان نیز در امان نباشند؟

 شیخ: بلانسبت زر مفت زنند. ما که چیزی ندیدیم! اینجا همه در کار خویشند. آنقدر اطعمه و اشربه فراهم است و به قدری آلات فرح بخش همچون ماهواره و اینترنت نامحدود و پلی استیشن 3 اینجا هست که نتوانیم به کار دیگر باشیم. از جانب زندانبانان نیز که همه خاجه اند!!

 تذکره: پس شما همه را تکذیب بکردی؟

 شیخ: آری همه تکذیب کردمی و به تو نیز همی گویم و گفته ام بارها، از شایعه نان در نیاورد کسی مگر به حرام. و دیگر اینکه نکن بدبخت!

 تذکره: یاشیخ! گویند تو را قرص خورانیده اند. چگونه است که حاکمان به زور قرص محکومان را به حرف آورند؟

 شیخ: زپلشک! هنوز از مادر زاده نشدی کسی که مرا قرص خورانیدی. ما هر چه گفتیم به صدق بود و اختیار. نه باتومی بود و نه غلی و نه نوشابه خانواده ای! از باب زندان بانان هم که ذکر رفت. همه دوستدار ما بودند و به غایت محبت ما در دلشان نفوذ کرده بود. همه پاک نهاد و به غایت زیبا رو.

 تذکره: پس چگونه است که شیخ چنین زار و نابود گشتی؟ پوست به استخوان چسبیدی یا شیخ!

 شیخ: بدبخت! اگر کسی را گویند سر وزنت آریم و خوش تیپت کنیم به مفت آن هم در عرض یک ماه، آیا قبول نکند؟! چه پولها که به طبیبان تغذیه ندادیم و نشد که نشد. 30 کیلو به یک ماه معجزه می خواهد. به شما نیز توصیه کردمی استفاده کنید. (پورتن....مناسب تن)

 تذکره: یا شیخ! کی بیرون آیی؟

 شیخ: اگر حبس همین است من نخواهم آزادی را.

 تذکره: پس اصلاحات چه شدی؟

 شیخ: گور پدر تو و اصلاحات(لعنة الله علیه) هم کردی!

 تذکره:یا شیخ! بدین آخر کاری پندی گو

 شیخ: مرد آن بود که عمری حرف زند و به یک روز همه را پس گیرد!

(در این هنگام خبرنگار ما نعره ها بزد و جامه ها درید و زندانبانها آمد!)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت   توسط محمد جواد آسترکی  | 

در منقبت شیخ الرئیس ابو اِصلاح

 

از کرامات شیخ ماست که به وقت آویزان کردن رخت صدارت، روزی کودکی او را بدید و بانگ زد: یا شیخ! هشت سال حکومتت، به نیم جو نیرزید. نقل است شیخ نیشش را تا بناگوش باز کرده فرمود: همان نیم جو کار خود بکند.

چهار سال بعد، همان نیم جو، چنان سبز بکردی که عنقریب مملکت را به..... (در کتابسوزان این قطعه سوزانده شده)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت   توسط محمد جواد آسترکی  | 

در مذمت خانه مادر بزرگه و کودتای مخملی!

 

به ذهن هیچ تنابنده ای هم خطور نمیکرد که خانه ی مادر بزرگه، محل و مأوای پرورش کسی باشد، که یک نظام را آن هم با این همه سازمان های قدر قدرت اطلاعاتی، به خطر بیندازد. هیچ کس فکر نمیکرد مخمل-همان گربه ی خنگ خانه ی مادربزرگه-طراح و نظریه پرداز این کودتا باشد.حالا آن کلاغ بد ذات را بگویی که هی با مراد کل کل داشت، باز یک چیزی، اما این مخمل خان دیگر دور از ذهن بود. حالا می فهمیم که واقعا نوک سیاه و نوک طلا گناهی نداشتند. حیلت این گربه کارساز بوده و ایضآ می باشد. حالا باید بر دستان خانوم حنایی-البته با حفظ موازین شرعی- بوسه زد که در یک چنین فضایی، چنین کودکانی را پروراند. و باید اذعان کرد، ای مادر بزرگ محترم! دست مریزاد! از شما انتظار نداشتیم. آنقدر لیلی به لالای این مخمل گذاشتی تا آخرش ضد انقلاب شد و رفت پی کارش. اصلا ما در این مملکت از این حرفها نداشتیم لا مصب!

حالا این که به خیر گذشت، لا اقل فکر مراد و آن هاپوکومار اجنبی باش که نکند یک بار دیگر کودتایی دیگر راه بیفتد. ضمنآ مادر بزرگه جان! جان پدرت یک دست دندان عاریه هم بگیر بینداز که اینقدر پک و پوزت به هم نیاید. خرجش با من.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت   توسط محمد جواد آسترکی  | 

ذکر شیخ میر حسین موسوی-رحمة الله علیه فی السیاسة

 

آن ترک تبریزی، آن انقلاب مخملین را پی ریزی، آن تکیه کلامش چیز، آن خورنده ی مویز، آن شنونده بگم؟...بگم؟....، آن گوینده ی بله بگید!، آن ناکام در حکومت، آن در شمال تهران کرده سکونت، شیخ هنر، مصلح اساس قانون، شهید تقلب، دارای احساس صورتی، شیخ میر حسین موسوی(حفظه الله من کهریزک!)

گویند پس از مناظره ی معروف جمعی از اصحاب به سوی وی شدند که یا شیخ! چگونه گفتی «بله بگید»؟ پس ناموس چه می شود؟ نقل است سر به آسمان کرد و فرمود: خدای از احوال من با خبر است، چگونه ملت چنین نباشد، در ثانی پس شفاف سازی چه می شود. گویند اصحاب این سخن بشنیده، گریه ها کردند و بانک ها تخریب کردند و اتول ها سوزاندند.

دیگر روز جمعی از عاملان حکومت (کثیر الخدمة بالخلق، به موجب سفرهای استانی)  بیامدند به نزد شیخ که یا شیخ! این چه لجبازی است بدبخت! تو بدین ترکی!، چگونه است که عمله ی اجنبی گشته ای؟ نقل است که فرمود: ثمن و چغزی نیز به من رأی داده اند. چگونه احقاق حق نکنم؟ بیرون شوید خشونت گراهای تروریست، عاملان جنایت، ای آزادی ستیزان!

در اقاریر آمده همان دم او را از نان بربری به مدت الطویل و النامعلوم، محروم فرموده و همه دانند ترک بی بربری را باید گفت: انا للله و انا الیه راجعون.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت   توسط محمد جواد آسترکی  | 

ذکر شیخ عادل فردوسی پور-حفظه الله

 

آن مو فرفری بلند قامت، آن به نیش باز کرده عادت، آن سازنده ی برنامه نود، آن ناقد عبدالصمد، آن امضا کننده ی استعفا، آنکه برنامه اش شد ملغا، علت راقم این سطور، شیخ عادل فردوسی پور(رحمة الله علیه)

گویند روزی بر درختی شدی تا جوجه غلاغی را بیازاری، همان دم مادر جوجه ها سررسیدی و بانگ زدی: یا شیخ! چگونه به این نیش باز و خلق خوش، اینگونه کودک بیازاری؟ آنگاه نقل است که شیخ ما روی به آسمان کرد و فرمود: الله اعلم. یا خواهر! در چیزی که نمی دانی جستجو نکن و مرحمت کن بیشتر به کودکانت برس. توپم به درخت بر شدی و گیر کردی. بر آمدم که بیارمش، دستم به دهان کودکان تو رفتی و ایشان دیگر ول نکردی. چون چیزی نداشتمی خجالت کشیدمی که بیرونشان کشمی. آنگاه نقل است که مادر بچه ها نعره ای بزد و از همان بالا چونان شوت سوباسا ازارا (فتبارک الله) سقوط کردی و در دم جان سپردی.

نقل کنند رونالدینیو(ساحرة فی کرة القدم) او را در گوشه ای تنگ و تار بدید که زانوی غم بغل گرفته. رو سوی شیخ گفت: یا شیخ! چونی؟ نقل است که شیخ برآشفت و فرمود: برو بابا دلت خوشه با اون دندونای مزخرفت! ده ساله برنامه اجرا کردم اینم مزدمه. (توضیح کاتب: گاهی از دست آدم در رفتی! خورده نگیرید. از دست و زبان که برآید/کز اینطوری نوشتن بدر آید؟ )

در اقاریر کهن آمده که شیخ استقلالی بوده، اما همواره تکذیب کردی و گاهی فرمودی: مربی اسقلال که مرغابی باشد و بطی، ما را با آن کاری نیست. گویند علی پروین (سلطان الفوتبالین و المانتو فروشان، حفظهم الله و کثیرة النوجه ها) روزی او را به باد کتک گرفتی، شیخ ما حتی ناله ای هم نزدی. گفتند یا شیخ! حرفی بگو. فرمود: 1000 کمیته انضباتی او را حریف نبودی، من بدین نحیفی چگونه حریف باشم. گویند همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد. نقل است هاتفی ندا داد: آنجا برنامه 900 را اجرا کند، و هر چه دلش خواست جنجال کند، 56 تیم از بهشت بودی و 2 تیم ازجهنم. سرپرستی هر دو تیم جهنم را هم به معاویه (لعنة الله علیه) داده اند. و او همیشه به داوری اشکال کردی و شلوغ کردی و عادل نیز از این آب گل آلود حسابی ماهی (کثیرة الامگا3) گرفتی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت   توسط محمد جواد آسترکی  |