تذکره: یا شیخ! چونی؟
شیخ: شکر! روزی پنج وعده نماز کنیم و سه وعده طعام خوریم و دو وعده کاپوچینو به بدن زنیم، یک وعده نیز به استخر رویم و به فضل الهی همه مفت باشد.
تذکره: از قرار معلوم حبس آنچنان که گویند بد جایی نباشد!
شیخ: اگر حبس این است که من تا ابد محبوسم و آزادی نخواهم. اینها همه از صدقه سر دولت کریمه(حفظهن الله)باشد.
تذکره: چگونه است که گویند حبس بد جایی باشد و گروهی متجاوز در آن به کارند و خیلی وحشتناک باشد و تا جایی که مردان نیز در امان نباشند؟
شیخ: بلانسبت زر مفت زنند. ما که چیزی ندیدیم! اینجا همه در کار خویشند. آنقدر اطعمه و اشربه فراهم است و به قدری آلات فرح بخش همچون ماهواره و اینترنت نامحدود و پلی استیشن 3 اینجا هست که نتوانیم به کار دیگر باشیم. از جانب زندانبانان نیز که همه خاجه اند!!
تذکره: پس شما همه را تکذیب بکردی؟
شیخ: آری همه تکذیب کردمی و به تو نیز همی گویم و گفته ام بارها، از شایعه نان در نیاورد کسی مگر به حرام. و دیگر اینکه نکن بدبخت!
تذکره: یاشیخ! گویند تو را قرص خورانیده اند. چگونه است که حاکمان به زور قرص محکومان را به حرف آورند؟
شیخ: زپلشک! هنوز از مادر زاده نشدی کسی که مرا قرص خورانیدی. ما هر چه گفتیم به صدق بود و اختیار. نه باتومی بود و نه غلی و نه نوشابه خانواده ای! از باب زندان بانان هم که ذکر رفت. همه دوستدار ما بودند و به غایت محبت ما در دلشان نفوذ کرده بود. همه پاک نهاد و به غایت زیبا رو.
تذکره: پس چگونه است که شیخ چنین زار و نابود گشتی؟ پوست به استخوان چسبیدی یا شیخ!
شیخ: بدبخت! اگر کسی را گویند سر وزنت آریم و خوش تیپت کنیم به مفت آن هم در عرض یک ماه، آیا قبول نکند؟! چه پولها که به طبیبان تغذیه ندادیم و نشد که نشد. 30 کیلو به یک ماه معجزه می خواهد. به شما نیز توصیه کردمی استفاده کنید. (پورتن....مناسب تن)
تذکره: یا شیخ! کی بیرون آیی؟
شیخ: اگر حبس همین است من نخواهم آزادی را.
تذکره: پس اصلاحات چه شدی؟
شیخ: گور پدر تو و اصلاحات(لعنة الله علیه) هم کردی!
تذکره:یا شیخ! بدین آخر کاری پندی گو
شیخ: مرد آن بود که عمری حرف زند و به یک روز همه را پس گیرد!
(در این هنگام خبرنگار ما نعره ها بزد و جامه ها درید و زندانبانها آمد!)